تبليغاتX
پنجره احساس - خاطره...
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

خاطره...

  

 

کنار هر قطره اشکم

هزار خاطره دفنه 

اینقدر خاطره داریم

که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشق

عشقی که مثه زهره

ولی بی عشق تو هر دم

خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما

به این بودن نیازام

تو که حتی با چشماتم

نمی گی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم

فقط بازیه لبهات بود

وگرنه رنگه خودخواهی

نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا

من می خواستم ماله ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه

با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه

آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو

از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت

تو که هیچ وقت نمی فهمی!!!!!

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 14:57 توسط یاسمن |

>