تبليغاتX
پنجره احساس - تو را نمی دانم....!
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

تو را نمی دانم....!

تو را نمی دانم...ولی

اولین نگاه من به تو

                         نه از سر مهر بود

                         و نه در زیر مهتاب

اما روزگار بارها و بارها نگاه ما را در هم آمیخته

تا به تو بیندیشم

و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم

اما هنوز نمی دانم؟

که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم

یا در پی عشق به فکر فرو رفتم... 

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 14:0 توسط یاسمن |

>