تبليغاتX
پنجره احساس -
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

دیگر از هر چه هست بیزارم

مثل ابر بهار می بارم

برو ای آنکه بعد دیدارت

گره افتاده است در کارم

پدرم با نگاه خود می گفت

لایق لای جرز دیوارم

مادرم مدتی است می گرید

چون گمان می کند که بیمارم

یک نفر گفت خوب خواهم شد

به فراموشیت که بسپارم

گفتم ای عشق اگر پس از این

بدهی مثل قبل آزارم

به تمام حرمتت سوگند

روی قلبت گلوله می کارم

به تو هر چند سخت مدیونم

به خودم بیشتر بدهکارم

هر چه بر من گذشت حقم بود

من از این بیشتر سزاوارم

تو گناهی نداری ای زیبا

مرگ بر من که دوستت دارم

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 19:26 توسط یاسمن |

>