تبليغاتX
پنجره احساس - سکوت
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

سکوت

اگر دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم

اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش می کردم تا معادله ی محبت پدید آید

اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

 

 

 

چه غریبانه میگریست آن شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم را فهمید

و چه غریبانه خندید آن روز که بی تو مرگم را فهمید

 

 

 

دلم را هیچکس باور نداشت                 هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ                با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده است در این گور سرد       بو دنش را هیچکس باور نکرد 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 14:12 توسط یاسمن |

>