تبليغاتX
پنجره احساس - ملاقات
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

ملاقات

دیروز با یک دسته آمده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم.
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 17:31 توسط یاسمن |

>