تبليغاتX
پنجره احساس
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

منو ببخش

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون 
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 23:49 توسط یاسمن |

>