تبليغاتX
پنجره احساس
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

مناجات

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند...

 

درود بر تمام عاشقانی که ره عشق را پیمودند و عشق را در سینه حبس کردندو حرمت آن را نگه داشتند

درود بر تمام عاشقانی که عشق را فهمیدند و از عشق به زیباییها رسیدند...

 

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 15:19 توسط یاسمن |

سکوت

اگر دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم

اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش می کردم تا معادله ی محبت پدید آید

اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

 

 

 

چه غریبانه میگریست آن شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم را فهمید

و چه غریبانه خندید آن روز که بی تو مرگم را فهمید

 

 

 

دلم را هیچکس باور نداشت                 هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ                با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده است در این گور سرد       بو دنش را هیچکس باور نکرد 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 14:12 توسط یاسمن |

ممکن و غیر ممکن

آدم بودن چه آسان

 

انسان بودن غیر ممکن است

 

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 22:5 توسط یاسمن |

>